واژه ی خیانت...وسوسه انگیزه شاید...اگه بشه اسم چیزی رو خیانت گذاشت...یه جورایی دو پهلو و مبهمه!
این که باید صبر کرد به خاطر چیزی که معلوم نیس چیه یا اصلا هست یا نیست...یا باید رهاش کرد...به قیمت این ریسک که از دستش بدی...اصلا همین که همچین فکری بیاد تو کلت می تونه معنیش این باشه که چیز قابل از دست دادنی نیست یا از دست رفتست؟؟؟
باید تنها اولین و بهترین عالم رو ول کرد و بی خیال شد...یا شاید اصلا اولین و بهترین چیزیه که هنوز پیش نیومده...شاید یه توم از اون بوده...یه سایه!
می تونه یه امتحان باشه...ولی امتحان برای رسیدن به چی؟؟؟وقتی حتی اگه چیزی وجود هم داشته بعد این امتحان دیگه وجود نداره!
جدا تو زندگی باید دنبال چی بود؟؟؟همه چیز؟؟؟ یا فقط یک خیال...یا ترقی های روشنفکرانه؟؟؟
حماقتای ریز و درشت آدما می تونن به یه اندازه کار خراب کن باشن!
حماقت های لحظه ای اون و حماقت های همیشگیه اون سایه!اولین و بهترین یا یه شبه زندان بان!یه توهم غیر مادی صرفا!
و همه ی این حرفا رو قط وقتی یه آدم می تونه بزنه که زده باشه به سرش!جنون یا این حرفا...فرقی نمی کنه!
فقط برای فرار از انتظار...توجیه کردن خیلی چیزا!
تو یه لحظه می شه همه چیز رو عوض کرد...و یه موجود بعد کلی انتظار تشنه ی یه تغییره!حتی خیلی کوچیک...حالا به هر قیمتی!
چقدر می شه جلو این هوس رو گرفت؟؟؟


