Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1387

گند بزنن هر چی موجوده پسته...هر چی آدمه...هر کثافتی رو که داره گند می زنه به همه چیز!

آدم کثیف از دوریه بقیه آدم های کثیف رنج می بره...احساس تنهایی می کنه...برای چیزای بی ارزش یه مشت ارزش سر هم می کنه...آرمان...آرزو...امید...

آدم خودش وجود کثافتش رو می چینه...می تونه هر چی که می خواد باشه یا بشه!

به خیالش کلی سخته یا کلی آسون یا غیر ممکن یا یه وظیفه حتی!ولی جدا هیچی نیس...همش یه چیزه...هرچقدر هم خودش رو به خیال خودش عوض کنه بازم یه چیزه!انگار بشینی وسط یه اتاقی و فقط چشاتو بگردونی...ته تهش یکم هم گردنت رو کج کنی...دیگه اخر همتت همینه!

تو یه ثانیه می شه از زمین تا آسمون تغییر کرد ولی بازم همون قبلی هستی...و عوض شدن همه چیز یه ثانیه باز هم طول خواهد کشید...و کمتر چون دیگه شاید تردید دفه ی اول رو نداری...یکی از استعدادهات این وسط شکوفا شده و خودت رو شناختی!

هی پسر تا حالا فهمیده بودی می تونی تغییر کنی؟؟؟!

 

گند بزنن همه ی این چیزا رو که آدم دلشو بهشون خوش می کنه یا ازشون رنج می کشه...چیزی نه ارزش غم داره شاید نه شادی...

 

شاید باید باز از اول همه چیز رو گذاش کار هم...شاید به این نقطه خطم نشه...شاید این وسطا یه چیزی گیر بیاد این وسطا که سرش بهش گرم شه و نخواد باور کنه این چیزا رو!

کاش عشقی وجود داش...امیدی بود...یا حتی ترسی...دوزخی یا قسمتی یا هر چیز دیگه ای بد یا خوب...هر چی بود فقط خنثی نبود!

کاش چیزی حتی کنکور یا همیشه مهم بود یا هیچ وقت مهم نبود!کاش حتی به یه درس خوندن می شد دل بست...ازش فرار کرد...یا بهش پشت کرد!

 

کاش می شد از گشنگی مرد و سنگ رو گاز نزد...

کاش حتی یک آرزو و کاش هم از ته دل بود...که نیست!

 

خواست و داشت در چیزی غرق می شد و غرق می کرد خودش رو بارها ولی نشد و نتونست!

زهد...گناه...عشق...نفرت...فکر...بی خیالی...این دنیا...اون دنیا...صرفا غرق شدن مد نظر بود خواسته یا نا خواسته ولی نشد....یعنی ممکن بود که بشه؟

یا حتی برا کسی پیش اومده؟؟؟نه خب احتمالا...

و قطعا پیش نخواهد اومد برای کسی که حتی بخواد یه گناه کار بشه!

مگر به تداوم تکرار...که اونم یه عادت می شه و ترک عادت موجب مرض است و بازم به صرف اون کار انجامش نمی ده...شاید بشه گفت اگه چیز خوب(!) یا حتی بدی باشه کم کم می شه عشق اون طرف...ولی دروغه!عشقی وجود نداره...همش یه نیازه که ارضائ نمی شه...

حتی اینطور که می گن بعد مرگ هم این یکی ارضائ نمی شه...حتی تو مرگ هم غرق نمی شه آدم و اونورم باز یه مشت بند و بساط ردیفه...حیاط/حیات  پس از مرگ!

که می گن اگه نباشه زندگی پوچه...ولی بودنش زنگی و مردگی رو با هم پوچ کرده...دیگه مردن و زنده موندن فرقی به حال آدم نداره...

خدا خودش آدم رو اینطور بازیچه قرار داده وقتی از زمین و آسمون آفریدش...خود خدا آدم رو لنگ در هوا گذاشته از روز اول...نه می تونه خاکی شه نه خدایی!همیشه تهش یه چیزی از اون یکی می مونه...

یه موقع عصیان به نظرش زیبا بود...و شاید روزی از اطاعت لذت می برد...یا زجر می کشید...ولی همیشه فقط بازیچه بود!

شاید بعد مرگ آدم یه دست شه ولی نه...اگه یه دست شه که دیگه بهشت و جهنم فرقی براش نداره!

همین که می گن طرف بهشتیا خوشحاله و اون یکی یارو جهنمیه پشیمون یعنی هنوز چیزی از اون قسمت دیگه تو وجود اینا هست!

 

شاید اون نمردنه رفیق قدیمیمون نه به خاطر ترس از خداست نه به خاطر امید به رحمت خدا...شاید فقط به خاطر پی بردن به بی حاصلیه هر تغییریه!