Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 15 خرداد 1387

منطق چیز خوبیه اگه آدم داشته باشه!

همه آدمای گنده ی دوران سازم به خاطر منطق و فلسفشون تونستن یه کاری بکنن…فرق نداره طرف چیکارست…وقتی یه منطقی داشته باشی و طبق اون فکر و زندگی کنی همیشه حرف جدیدی برا گفتن دای که نمی شه نقضش کرد!چون منطق چیزیه که عوض نمی شه اگه چیز قوی ای باشه!
خب پس به نظر میاد منطق چیز مهم و خوبیه که باید داشت تو زندگی!

ولی خب زندگی منطقی دار هم سخته...یه جور چارچوب و...ولی نه خب احتمالا!کسی که یه منطق خوبی برا خودش داره قطعا تو منطق خودش احساس نفس تنگه نمی کنه و باهاش کنار میا!اصلا اون منطقش شده چون می تونه باهاش کنار بیاد...و البته شاید مهم باشه یا نباشه اینکه نا خواسته محدود شده با دید کلی اگه نگاه کنی ولی از طرفی متمرکز شده زندگیش...و می دونه به کجا باید برسه...

این شاید همون نقطست که آدم بارها بهش می رسه...ولی باز هم به همین می رسه...و جلوتر نمی شه رفت!نمی شه گفت جلوتری وجود نداره چون خیلی رفتن...البته می شهم گفت چون هر کس موجود متفاوتیه...و به هیچ وجه حوصله ی کمال طلبی انسان و بی نهایتیشو...اینا رو ندارم این وسط!

به نظر پیشرفتی حاصل نشده...این دقیقا همون نقطست که توش هیچ چیز و هیچ کس هیچ جوره مهم نیست!درجا زدن زیاد چیز خوبی نیست...و به نظر جار زدن این در جا زدن هم زیاد مفید نمیاد...مفید به نظر نمیاد شاید...مهم نیست!
البته یه چیزی این وسطا گم شده که باید یه لحظه آروم و صبور فکر کرد و به یاد آورد که کجا جا مونده...ولی از نظر عملی امکان نداره!وقتی که اعصابت داغون باشه...نگران باشی...نمی شه!یه آرامشی لازم داره ولی خب آرامش داشتنم...

خلاصه که یه دور کاملا مفیده که می شه باهاش یه سری چیزا رو از سر باز کرد...و یه خرفت کله خشک بی منطق و یه دنده به نظر امد!

عالیه!صفات جالبین...یجورایی آشنان!زیاد تو چش نمی زنن!غیر عادی نیستن...

شاید بشه خیلی چیزا رو رو پایه ی عشق(!) مثلا بنا کرد!چون پایه ی معروفیه...آره خوبه مشکلی نداره آدم می تونه به هر چیزی عشق بورزه!تازه ابعادشد خیلی گستردست چون حتی می تونی نفرت پیدا کنی نسبت بهشون!مهم یه حس شدید درونیه...البته چون مثبت اندیشی به نظر چیز خوبی میاد می گن عشق باید ورزید!(عاشق این فعلشم!)

شاید مشکلی نباشه که هر دوش مجاز باشه...همه برخوردا و احساسات مهم رو در بر می گیره!و خب این می شه یه آدم باز...مسئله ی خاصی نیست...ولای خب مگه قراره چیز خاصی باشه؟؟؟باید یه چیز معمولی باشه در حد اعلاش مثلا...یا اصلا نه کلی چیز معمولی در یه حد معمولی که یه آدم لازمش داره...نه خب! اینجوریم نمی شه که...پس مشکل چیه؟اینه که آدما نمی دونن همین افیه؟؟؟

چرته این حرف!یه جوب حسابیه این وسط!هر کسی حداقل یه بار فک کرده که همین خوبه بسه...ولی راضی نشدن!و یه عده هم که راضی شدن معلوم نیس بر چه پایه ای!بی خیالی شاید...

خب این وسط یکم بهم ریخت ی سری چیزی...

شاید برای اینکه درگیری پیش نیاد باید به طور کاملا منطقی دوست داشت...یعنی چیزای منطقی رو دوست داشت...شاید خیلی هم قشنگ باشه این...یا اصلا هر جور دیگه...مشکل این نیست ولی!
مشکل همین دور باطله!
یکم جراته!جرات بریدن!

آدم به این ترسویی نوبره والا!اسمشم مثلا می شه گذاشت عقل یا دور اندیشی حتی...یا یه سری اعتقاد(!)

و همش یه مشت دروغه!ترس ...فق ترس!
آدم به این بزدلی نوبره!

انیشتن اگه سر کنکورش بی خیال جواب دادن به سوالای چرت نمی شد و قبول می شد شاید هیچوقت اینطور نمی شد!اون خودش رو باور داشت یا حداقل بقیه رو باور نداشت...در حماقت(!) شجاع بود!

چنگیزم اگه می خواست خودش رو درگیر این مسائل بشری و این چرتا بکنه هیچ وقت چنگیز نمی شد!نمی شه گفت مرد خوبی بود یا مرد بدی ولی می شه قطعا گفت مرد بزرگی بود!از قانون خودش اطاعت می کرد!از قانون طبیعت!
مهم میانه روی نکردنه شاید...نه تک بعدی بودن...اینکه یه چیز خاص داشتن و فقط همون رو داشتن!حالا اون چیز خوب یا بد...محدود یا گسترده...مهم داشتنه!حس مالکیتش!

قدرت و جرات انتخاب!داشتن یه چیز خوب یا اگه نبود جرات گشتن دنبال یه چیز خوب!

و باز یه چیز دیگه اینجا قاطی می شه اینکه  آدم چقدر موجود لجبازی باشه!
اینکه راهی که جلو پاته رو انتخاب کنی یا بگی نه من یه چیز دیگه می خوام...یا حتی نمی دونی چی می خوای فقط بدونی اینو نمی خوای و بخوای بری دنبال چیزی که معلوم نیس چیه فقط معلومه خوبه!

تن دادن به راهی که سرنوشت گذاشته جلوت...چیز خوبیه این؟امکان داره اصلا؟؟؟

خب در این مورد یجوری شاید باید بحثو عوض کرد چون به نظر می رسه هر کسی مال یه چیزیه...و شاید این جزو اون یه سری از چیزای قانونمنده که جدا رو نروه!

شاید اینم پایان قشنگی باشه...برا یه مشت قصه حداقل!
طرف به قیمت نابود شدنش از سرنوشت هر چقدر هم خوب و قشنگش فرار می کنه!

همین پا ندادنه چیزیه که شاید خیلی قشنگ باشه یا خیلی احمقانه!شاید تنها چیزی که یه روزی باید براش جواب پس داد همین باشه!