چه حسی می تونه داشته باشه موجودی که سه سال شب و روزش رو تنها تلاش عمرش رو شاید یه سه روزه به فنا می ده...وقتی نمی تونه فقط سه روز دیگه دووم بیاره بعد حماقتاش رو از سر بگیره...افکار احمقانه ای که باید همین هفته ی آخر سر و کلشون پیدا شه...و گاهی همه چیز دست به دست هم میده تا شاید یه بهونه ای تراشیده شه و طعم شکست رو نفهمی!
که بازم باورت نشه تو هم گاهی نمی تونی و باید یکم جون بکنی...تا فرصتی پیدا نشه که از جهل مرکب بیای بیرون و از اول شروع کنی...یه مشت بهانه ی ...! گاهی حرمت بعضی مسائل رو نا خواسته به گند می کشی...یا جلوت به گمد می کشن!
می گفت بین منفعت و معرفت باید معرفت رو انتخاب کرد!حرف همیشش بود...تکراری بود ولی...همیشه خوب بود!
و باید فهمید احتمالا که کدوم گناه معرفت آلود تره...وقتی که بین بد و بدتر و بدترین...و اشتباه باید انتخاب کرد!
کدوم بهتره؟بد؟یا اشتباه؟؟؟
مثل همیشه بستگی به دستگاه مختصاتت داره!کاش می شد یه دستگاه لخت گیر آورد!یه موجودی از جنس زندگی یه آدم حداقل!
کدوم؟هرکی چیزی می گه و درست هم می گه کاملا!دلایل همه منطقیه ولی منطقا فرق داره...یه منطق باید گیر آورد!
صحبت گناه بود...چه گناهی منفعته و کدوم معرفت؟اینا رو چجوری می شه تعریف کرد برا گناه؟!
شاید گناهی معرفت داره که سختی داره...ولی خب گناه که سختی نداره!
اشتباه چی می شه این وسط؟اشتباهی دور از هر گناه!
شاید باید صبر کرد...صبر کرد و منتظر موند شاید تا وقتی که این سه روز بگذره و زحماتت به گند کشیده شه و دوباره آدم شی و کلا همه اینا یادت بره اصلا!
شایدم تا مدت ها قرار باشه خیلی اززندگیت گند بخوره بهش...و باید نشست و تماشا کرد!
هر قدم شروع یه اشتباهه!شاید خیلی بزرگ و غیر قابل برگشت...شاید باید صبر کرد و بزرگتر شد! |