خب می شه گند زد فقط و خیره شد بهش بدون هیچ حسی!
خوبه...خیلی خوبه...نه!جدا خوبه! جالبه...یه استعداده...!
خب می شه در موردش حرف زد شاید وسطش یه چیزی بشه گیر آورد...یه چرت مزخرف و تکراری مثل همیشه برای لحظه ای! و شاید گاهی از سکوت...مهم نتیجست که چیز مهمی نیست احتمالا!
شکست چیز خوبیه...حداقل آدم یه کاری می کنه و توش شکست می خوره!و ممکنه به چند نتیجه برسه!کم تلاش کرده...استعدادش کم بوده...اصلا به درد این کار نی خورده...ابر و باد و مه و..دست به یکی کردن حالش رو بگیرن...شکست نوید پیروزیه بد شعاره!مزخرفه!و شعار ستیزی پست تر از اونه...ولی خب علت و معلوله اگه بشه بهش فک کرد می شه فهمید که کاری رو می کنی و نمی شه! و این بهتره از کاری نکردن!این صرف کاری جزو اوناست که از مطلق یه چیز دیگه بهتره...
و بدتره وقتی کسی هیچ وقت کاری نکنه...شاید حتی یه کار احمقانه خوب باشه!عالی مثلا...
دلش بسی گرفته بود...رخوت نمی تونه گویای چیزی باشه...به قول کسی فارق از دنیا و آخرت...فارق از حتی فک کردن به این چیزا!
اگه بشه نوشت فارق نه مثلا فارغ /...
بی شوخی کدومش درسته؟ استعداد گاهی چیز عجیبی می شه!
شاید باید جلو بعضی چیزا کوتا اومد...یا حداقل کاری کد...نه فقط لجبازی!خوب بود اگه وقتی با تکیه به یه سری عقاید بعضی چیزا رو قبول نمی کرد و زیر بارشون نمی رفت حداقل دلش قرص بود که جای پاش محکمه!پشیمون نمی شه!اینا حرف خودشه!خودش داره تصمیم می گیره...می تونست باور کنه شایعه ی اختیار رو!
حس بدی داشت از اینکه طرفش بفهمه به مزحکه گرفتش!چون احتمالا به این فک نمی کرد که حتی خودش رو هم سر کار گذاشته!
کسی با تمام وجود احتمالا(!) خودش رو (...)به قول استادی و اونوقت...جدا حس بدی بهش دست خواهد داد!
چرا وقتی بهش پیشنادی می داد به حرفش گوش می داد؟کسانی رو متقاعد می کرد ولی با خودش کنار نمی اومد و کسی هم کنار نیومد تا اینکه مرد!
|